تبليغاتX
(( نزدیک ولی دور ))
چراغ دروغ بی فروغ است.



دانشگاه

 

  سلام دوستان. دلم واستون تنگ شده. امیدوارم حال همگی

 شما خوب باشه.

میخواستم کمی از دانشگاه واستون تعریف کنم. 

دو ماه از دانشگاه میگذره و تقریباً کمتر از دو ماه دیگه امتحان آخر ترم شروع میشه.

البته دانشگاه ما تافل ميخوات كه من ندارمش واسه همين نميزارن تخصص

 بگيريم فقط زبان و درساي عمومی تا زمانی كه تافل بياريم.

ميخوام كمی از خود دانشگاه٬ از استاداش و دانشجوهاش تعريف كنم. از خود دانشگاه شروع ميكنم!

دانشگامون دختر و پسر جدا هستن و ما به ندرت پسري رو تو دانشگامون ببينيم. ( بهتر ) .

عرضم به خدمتتون كه ظاهر دانشگامون خوبه و برای هر يك رشته يا دو رشته

 يك ساختمون جداگونه داره٬ البته همه نزديك هم. كلاً ظاهرش بد نيست. ( نبايد

 گول ظاهر رو خورد.)

يه چيزی بگم بخنديد٬ همه ساختموناي دانشگاه نزديك هم هستن٬ فكرشو

 كنيد پياده ۲ دقيقه راه بيشتر نيست اما بازم با اين وجود گير ميدن و بايد از

 اين ساختمون تا اون ساختمون سرويس

 بياد ما رو ببره٬ حتی اگه هم از كلاس عقب بيفتيم.  البته من كاری به اين حرفا

 ندارم و بيشتر اوقات پياده ميرم.(بيكارم منتظر سرويس باشم).

من نميفهمم واقعاً اين راننده ها خسته نميشن روزي ۱۰۰ بار از اين ساختمون

 به اين ساختمون و ... ميرن؟  ؟

بيشتر دانشجوها٬ استادا رو دكتر صدا ميزنن يا Mis يا Sir يا Mr . فكر ميكنيد

 چرا به بعضي از استادايی كه دكتر نيستن ميگن دكتر؟ ( اگه ميدونيد به منم

 بگيد)

از دانشجوهاي دانشگاه چی بگم!؟ ميدونيد كه تو هر دانشگاه همه مدل آدم خوب

٬ بد٬ مصلحت طلب و عقده ای و... پيدا ميشه. من بيشتر با دوستای زمان مدرسه ايم ميگردم چون با اونا راحتترم

 و اونا رو با هيچ يك از دوستان دانشگاه عوض نخواهم كرد.

ديگه نميدونم از دانشگاه چي بايد بگم البته حرفا زياده اما دستم خسته شد.

ممنونم به من سر ميزنيد.  نظر يادتون نره عزيزانم.

راستی پيشاپيش عيدتون مبارك و نماز روزتون به حق علي قبول باشه.  موفق باشيد.

يا علي مدد


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه 26 مهر1385 و ساعت 2:14 AM توسط لیدا |


ای فردا

 

مي خوانم و مي ستايمت پر شور

اي پرده دل فريب رويا رنگ

مي بوسمت اي سپيده گلگون

اي فردا اي اميد بي نيرنگ

ديري ست كه من پي تو مي پويم

هر سو كه نگاه مي كنم آوخ

غرق است در اشك و خون نگاه من

هر گام كه پيش مي روم برپاست

سر نيزه خون فشان به راه من

وين راه يگانه راه بي برگشت

ره مي سپريم همره اميد

آگاه ز رنج و آشنا با درد

يك مرد اگر به خاك مي افتد

بر مي خيزد به جاي او صد مرد

اين است كه كاروان نمي ماند

آري ز درون اين شب تاريك

اي فردا من سوي تو مي رانم

رنج است و درنگ نيست مي تازم

مرگ است و شكست نيست مي دانم

آبستن فتح ماست اين پيكار

مي دانمت اي سپيده نزديك

اي چشمه تابناك جان افروز

كز اين شب شوم بخت بد فرجام

بر مي آيي شكفته و پيروز

وز آمدن تو زندگي خندان

مي آيي و بر لب تو صد لبخند

مي آيي و در دل تو صد اميد

مي آيي و از فروغ شادي ها

تابنده به دامن تو صد خورشيد

وز بهر تو بازگشته صد آغوش

در سينه گرم توست اي فردا

درمان اميدهاي غم فرسود

در دامن پاك توست اي فردا

پايان شكنجه هاي خون آلود

اي فردا اي اميد بي نيرنگ


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه 8 مهر1385 و ساعت 3:54 AM توسط لیدا |