سلام دوستان.
در ايام محرم و صفر فضاى خاصى بر جوامع شيعى حاكم است، فضايى كه به حادثه كربلا و شهادت امام حسين و يارانش در عاشوراى سال ۶۱ هجرى اختصاص دارد. كالبدشكافى اين واقعه تاريخى براى همه آنانى كه مى خواهند سيره نبوى و علوى را بشناسند و پيروى كنند اصلى ترين كارى است كه بايد توسط هر مسلمانى انجام گيرد و خوشبختانه به اندازه كافى در اين باره كتاب و نوشته وجود دارد. بنده به منظور اداى دين و درس آموزى از آن امام همام مى خواهم برداشتم را از اين حركت تاريخى ارائه كنم به اميد آنكه راهگشاى پيروانش در اين عصر و زمانه باشد.
۱- حق انتخاب: حاكميت مستبد و فاسد معاويه بدعتى جاهلى را پس از ظهور اسلام زنده كرد و با موروثى كردن خلافت، برخلاف سيره پيامبر و خلفاى چهارگانه و عهدنامه صلح با امام حسن، فرزند فاسدش يزيد را بر تخت سلطنت نشاند. يزيد پس از مرگ معاويه و در اولين اقدام براى تثبيت قدرت خود و نسق گرفتن از مخالفين براى بيعت گرفتن از چهره هاى شاخص جامعه و در راس آنها امام حسين اقدام كرد. يزيد به حاكم مدينه نوشت: «هنگامى كه اين نامه به تو رسيد حسين بن على و عبدالله بن زبير را احضار كن و از آنها بيعت بگير. پس اگر نپذيرفتند آنها را گردن بزن و سرهاشان را نزد من بفرست. مردم را نيز به بيعت فراخوان و هر كه سر باز زد همان حكم را كه درباره حسين بن على و عبدالله بن زبير اجرا كردى، اجرا كن.» حاكم مدينه با دريافت اين نامه امام حسين را فراخواند، نامه يزيد را براى او خواند و درخواست بيعت كرد. امام حسين در دفاع از «حق انتخاب» و راى خود از بيعت اجبارى امتناع كرد و راه اعتراض در پيش گرفت.
۲- حق اعتراض: امام حسين با هجرت از مدينه به مكه (با توجه به در پيش بودن ايام حج و اجتماع بزرگ مسلمانان در مكه) درصدد برآمد تا صداى اعتراض خويش را نسبت به حكومت نامشروع و غيرمردمى يزيد به گوش مسلمانان برساند و حمايت آنها را در اين باره به دست آورد. هنگام خروج از مدينه در وصيتنامه اى كه خطاب به محمد بن حنفيه برادرش ابراز مى دارد هدف از حركتش را چنين توصيف مى كند: «... من به خاطر آسايش و تفريح و كسب زندگى و جاه و مقام يا برانگيختن آتش فتنه و فساد از مدينه بيرون نمى روم بلكه در طلب اصلاح امت جد خويش به اين كار دست زدم. من به شيوه جدم و پدرم على بن ابيطالب خلق را به نكوكارى دعوت خواهم كرد و از بدى ها بازخواهم داشت...» به عبارت روشن امام «حق اعتراض» به حكومت را براى «اصلاح امت» و اداى فريضه «امر به معروف و نهى از منكر» حق و وظيفه هر شهروند مسلمانى مى داند و حركت خود را بر اين عنوان استوار مى دارد.
۳- حق حاكميت مردم: وقتى مردم كوفه و بصره از حركت اعتراضى امام حسين مطلع مى شوند نامه ها به سوى او مى نويسند و از او مى خواهند براى تشكيل حكومت به ديار آنها برود. در مكه اين حركت تشديد مى شود و بر درخواست از امام حسين افزوده مى شود. امام عموزاده خود مسلم بن عقيل را به كوفه مى فرستد تا شرايط آنجا را ارزيابى و گزارش كند. افشاگرى و آگاهى بخشى امام حسين در مكه و در رابطه با مسلمانانى كه از سراسر عالم اسلام آمده اند، ادامه مى يابد. يزيد هراسان و وحشت زده از حركت اعتراضى امام حسين تيم ترور به مكه مى فرستد و امام حسين براى جلوگيرى از خونريزى در حرم امن و پاسخگويى به دعوت مردم كوفه از مكه خارج مى شود تا همچون پدرش على «حق حاكميت مردم» و «پيمان خدايى دفاع از مظلوم در برابر ظالم» را پاس نهد.
۴- حق آزادى: آنگاه كه به او خبر مى رسد اوضاع كوفه با آمدن ابن زياد حاكم خونخوار و فاسد دگرگون شده و مردم از دور مسلم پراكنده و وى نيز شهيد شده است، امام حسين يارانش را فرامى خواند و به آنها گزارش مى دهد و آنها را آزاد مى گذارد كه در دفاع از «حق آزادى» خود هر گونه مى خواهند عمل كنند، و خود راهى را در پيش مى گيرد تا از شر يزيد در امان بماند اما سپاهيان يزيد راه را بر او مى بندند و سرانجام او و يارانش را در كربلا زمين گير مى كنند. امام حسين همه تلاش خود را براى پرهيز از جنگ و عدم بيعت با يزيد به كار مى برد اما سرانجام مى گويد: «مرا بين دو راه قرار داده اند: بين كشته شدن و ذلت، و هرگز بر ما ذلت مباد!» و «همانا من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز ذلت نمى بينم»، و اين چنين خود را در آغوش آزادى غرق مى كند و خطاب به همه انسان ها فرياد مى زند: «اگر شما را دينى و آئينى نيست، و از روز معاد و آخرت واهمه و ترس نداريد لااقل مردم آزاده به دنيا باشيد.»
اگر امروزه «حقوق شهروندى» را پايه و اساس شكل گيرى هر جامعه «دموكراتيكى» مى دانند و از حق انتخاب و راى دادن و انتخاب شدن براى مشاغل سياسى و حكومتى، حق حاكميت مردم، سخن مى گويند، امام حسين و يارانش در عاشوراى محرم سال ۶۱ هجرى و به پيروى از آموزه هاى دينى اسلام و سيره نبوى و علوى به بهترين وجه ممكن اين «حقوق شهروندى» را به نمايش گذاشتند و براى هميشه تاريخ اسوه و الگويى تام و تمام براى حفظ اين حقوق شدند. از اين رو است كه با تكيه بر حركت تاريخى و حماسى امام حسين مى توان از تلفيق «دين و دموكراسى» سخن گفت و اينكه آموزه هاى دينى اسلام و سيره نبوى و علوى مويد و مقوم مردم سالارى در جوامع اسلامى اند. بررسى جزءجزء حركت امام حسين و كالبدشكافى تاريخى اين واقعه كم نظير به ما مى آموزد كه «شهادت» بما هو «شهادت» هدف قيام عاشورا نبوده است بلكه «شهادت » در ديدگاه اسلام و امام وسيله اى براى حفظ حقوق فطرى و ذاتى و عزت و كرامت انسان ها و تشكيل حكومت عادلانه است. حكومتى كه در سايه آن مردم بتوانند از «حقوق شهروندى» خود به نحو احسن بهره گيرند و استعدادهاى خدايى خود را به نمايش گذارند.
ایام محرم را به تمامی شما دوستان تسلیت عرض میکنم. التماس دعا![]()
یا علی![]()
روی پله ها بندِ کفشهایش را میبندد...
به لرزشِ سایه ها لابلای دفترش فکر میکند...
ویترینِ شعر پر از کلماتِ ساکت و افلیج...
سایههای بیهدفِ اشیا... فکرها...
که رقصهای ناامیدشان در تکرارِِ حوادث
زبان را به سرگیجههای منگ دچار میکند...
کفش مینویسم
برای جادهای که باید تا ابد نوشت
بی نقطهای تهِ خط!
شاید دیالوگی که کسی نمیداند
بعد از دو نقطه که هر دو شروع...
هر شروعی پایانیست
ادامهای و ابتذالی...
گستاخ و خجالتی...
بند کفشها را سفت میکند
باید چهار کلمه به راست بنویسم
سهتا به چپ...
جمله را تا غروب ادامه دهم
تا فنجان چای...
تا دو نقطه:
حرفی نیست جز آدرسی که کلمات میدهند
از جهانی که بینقشه گم میشوی
یعنی گم شدن در کلمات...
یعنی بپرس...
میپرسم
از شما میپرسم
چرا سایه مینویسم؟
( که سایهها ادامهی هیچچیز نیستند...)
چرا پشتِ چراغقرمز نمیایستد دروغ؟
( که دروغ نوشتن چراغسبزیست... تاریکی میزند...)
چرا روبروی هم دو آدم کلماتی خنگاند
با صداهایی که آدم خجالت میکشد!؟
از کدام سمت بنویسم به استراحت... به اعتماد؟!
از کدام سمت به فاجعه؟!
دست هایی که برای خداحافظی از خاک بیرون ماندهاند؟!
اعدام از کدام طناب شروع شد؟
تفنگ از کدام طرف خسته میشود؟
در سخنرانیِ مرگ استخوانها سکوتِِ تِلِق تِلِق...
جنگ روی صندلیِ لژ سایشِ دندان به هم... جیر... جیر...
نوشتن با دستهای بسته
در جلدِ کتابی پشتِ ویترین...
صورتاش لای میلهها جاذبهی هنر!
مرگ عدالت است
نهایتِ مساوات
در مرگ برابریم
خطی که میانمان میکشد به دو نقطه تقسیممان میکند...
مساوی... جیر... جیر...
دستها بیرون از خاک...
بیرون از کاغذ...
این کاغذ گورستانی غیررسمیست
با سایههایی که از فاجعه دارد
سطلهای گرسنگی...
گلولههای سربی ِ اعداد...
وزن ِ پول...
عدالتِ تابوت...
ریتمِِ شهوت...
جیرجیری که سخنرانی را تکمیل میکند!
بپرس!
نوشتن از کدام طرف میرسد به نقطهای از فردا؟!
سلام دوستان.![]()
من به یک بازی وبلاگی که از شب یلدا نشأت میگیره دعوت شدم٬ البته حسرت عشق من رو دعوت کرده و خیلی هم ازشون ممنونم. در این بازی من باید ۵ تا از خصوصیات خودم رو که دیگران ازش بیخبراند رو اعتراف کنم و ۵ تا از دوستانم رو دعوت به این بازی کنم.
خصوصیاتم:
- به خدا و حجاب و قرآن اعتقاد دارم.
- مهربون٬ مغرور و خیلی احساساتی هستم.
- از دوستام خیلی بدی دیدم و واسه همین تنها یک نفر رو قلباْ دوست دارم با وجود این که با خیلی ها دوست هستم.
- یک بار عاشق شدم و شکست خوردم .
- آدم ساکتی هستم و کنترل خودم رو در همه کارها دارم حتی در هنگام عصبی شدنم.

5+1. عاشق گیتار هستم و صداش به من آرامش میده٬ اما فعلاْ بنا به دلایلی نمیتونم برم یاد بگیرم.![]()
5+1+1
اعتماد به نفسم ضعیفه و خیلی ترسو هستم.
دوستان عزیزی که دعوت شدن
:
-
وحید جونم -------> http://jameashk.blogfa.com/
-
عاشق عزیزم -------> http://www.2hamseda.blogfa.com/
-
سمیرای گلم -------> http://www.saghanghooor.persianblog.com/
-
آرش خوبم ---------> http://www.khalvate-shaerane.blogfa.com/
-
مریم مهربونم ------> http://zalzali.blogfa.com/
ممنون که تحمل کردید.![]()
راستی سال ۲۰۰۷ رو به همتون تبریک میگم و سال خوبی داشته باشید.![]()
یا علی![]()
سلام دوستان. امیدوارم که خوب باشید.![]()
چند نکته:
- عقل سالم در بدن سالم است.
- به شخصی که به هیچ کس اعتماد ندارد٬ اطمینان نداشته باشید.
- امام علی(ع): در هنگام خشم!٬ نه تصمیم٬ نه تنبیه٬ نه دستور.
- دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست٬ اصراف در محبت است.
- کینه را نه با کینه٬ بلکه با عشق و جوانمردی باید مغلوب ساخت.
- آهنگ صدا هرچه ملایم و مطبوع باشد٬ سخن موثر و دلنشین تر خواهد بود.
- بی مصرف ترین روزها٬ روزی است که در آن نخندیده باشیم.
- چیزی ارزشمندتر از همین امروز نیست.
- زیاد شوخی نکنید٬ اما فراوان تبسم کنید.
- عادت کن هر کاری را شروع میکنی تا پایان آن بروی.
- به هر فرصت تازه همچون تجربه ای جدید و مهیج در زندگی بنگر.
- زن٬ تاج آفرینش است.
- بهشت این دنیا٬ عشق است و وفاداری.
- آسان است که در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کنی٬ سخت آن است که به اشتباهات خود پی ببری.
- آسان است که دیگران را ببخشی. سخت٬ طلب بخشش کردن است.
- هر که زباش شیرین تر٬ دوستانش بیشتر.
- بدون شکست٬ پیروزی لذتی ندارد.
- تنها بودن بهتر از رفیق بد داشتن است.
- هرگز تکبر نداشته باش که هنر را تکبر نباشد.
- با قلبت احساس کن اما با قلبت فکر نکن.
موفق باشید
یا علی ![]()





