تبليغاتX
(( نزدیک ولی دور ))
چراغ دروغ بی فروغ است.



عشششق

 

 

براي تو كه گلبرگ هاي وجودت از مهر سرشار است

 

اي مهربانم چه زيباست به خاطر گل زيبا را به خاطر عشقمان تقديمت كنم كه و جودت سر چشمه ي عطر تمامي  گلهاست ، قشنگ ترين گلهاي دنيا تقديم تو باد

اي مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن

اي لطيف تر از عطر گلهاي  بهاري كه از بوستان عشق بر مي خيزد

اي مهربانم چه زيباست  آن روزي كه مهمان قلبم شدي ، خوب به ياد دارم، روزي كه با خود گفتم كسي را يافته ام  كه ديگر از دست نخواهم داد.

روزي كه اميدها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت...

و آن روز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم كه دير زمانيست  ميشناسمت

روزي كه تو را ديدم با خود گفتم گه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، او را چون پروردگارت بپرست، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ عاشقش باش .

يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم با خود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كس كه تمناي مهر و توجه دارد نگاهي نكنم پيمان بستم كه تنها نگاه عشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم پشيمان نباشم كه چرا آن گونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي  عاشقانه ام ...

و اينك نيز ، همچنان بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تو نتابد

عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هر كس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آن دو را از من نگيرد .

و اينك بر بلند اي قله عشق و صداقت نام تو را فرياد مي كنم، اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها افزاينده مهر و محبتم به تو باشد .

مي خواستم زيباترين  كلمات را به كار بگيرم تا ذره اي از دوست داشتنم را تقديم وجود ت كنم پس از ژرفاي قلبم مي گويم با صداقت با محبت با عشق دوستت دارم تا قيامت

 

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه 8 آذر1386 و ساعت 11:15 PM توسط لیدا |