
براي تو كه گلبرگ هاي وجودت از مهر سرشار است
اي مهربانم چه زيباست به خاطر گل زيبا را به خاطر عشقمان تقديمت كنم كه و جودت سر چشمه ي عطر تمامي گلهاست ، قشنگ ترين گلهاي دنيا تقديم تو باد
اي مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن
اي لطيف تر از عطر گلهاي بهاري كه از بوستان عشق بر مي خيزد
اي مهربانم چه زيباست آن روزي كه مهمان قلبم شدي ، خوب به ياد دارم، روزي كه با خود گفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد.
روزي كه اميدها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت...
و آن روز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم كه دير زمانيست ميشناسمت
روزي كه تو را ديدم با خود گفتم گه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ، او را چون پروردگارت بپرست، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ عاشقش باش .
يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم با خود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كس كه تمناي مهر و توجه دارد نگاهي نكنم پيمان بستم كه تنها نگاه عشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم پشيمان نباشم كه چرا آن گونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...
و اينك نيز ، همچنان بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تو نتابد
عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هر كس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آن دو را از من نگيرد .
و اينك بر بلند اي قله عشق و صداقت نام تو را فرياد مي كنم، اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها افزاينده مهر و محبتم به تو باشد .
مي خواستم زيباترين كلمات را به كار بگيرم تا ذره اي از دوست داشتنم را تقديم وجود ت كنم پس از ژرفاي قلبم مي گويم با صداقت با محبت با عشق دوستت دارم تا قيامت




