تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان
خواهم کرد.

تنها براي تو مي نويسم براي چشمان تو كه برق چشمانم را زنده مي كند. براي دستان تو كه گرماي عشق را خجالت زده مي كنند. براي لبانت كه جز ترنم هاي محبت را نمي بوسند. براي قلب مهربانت كه جز عاطفه در آن نمي ماند. براي تو مينويسم كه وجودت همه پاكي وصفاست . براي تپش هاي قلبت كه نبضم را به زدن وا مي دارند. براي نگاه هاي پر مهرت كه حسرت را در نگاهم زنده مي كنند، حرفهايت كه جوانم مي كنند. آرزوهايت كه روياهايم را قوت مي بخشند.
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم .

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام....من بناي ارزو ها را زهم
پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ توخنديده ام .
مي داني ديشب در عمق تنهاييم در سكوت پايان نا پذير اتاقم دلم براي خودم سوخت و خاكستر شد براي دلي كه هيچ ظلمي نكرد و هيچ جفايي نكرد و هيچ كس را نيازندارد. اما خود ظلم و جفا ديد و شكست و خرد شد.
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام.

شبي خواب ديدم با خدا کنار ساحل قدم ميزنم،رد پاي هردوي ما روي ساحل بود،وقتي برگشتم و به گذشته نگاه کردم ديدم در موقع سختي تنها يک رد پا کناره ساحل است، پس به خدا گله کردم و گفتم:خدايا چرا در موقع سختي مرا تنها گذاشتي؟، خدا لبخندي زدو گفت: بنده ی من, در آن موقع تو در آغوش من بودی
وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري که دلش پيش تو نيست .
یا علی![]()

