بی وفا
میخواهم بنویسم٬ بنویسم از تو٬برای تو و به خاطر تو.
ای کاش بدانی هر چند که امیدی به برگشت ندارم اما هنوز هم منتظرم.
شاید به این خاطر که به این انتظار نیاز دارم و با منتظر بودنم به خود امیدواری میدهم.
نامهربان٬ مگرمن از تو چیز زیادی میخواستم جز اینکه هرازگاهی صدایت را بشنوم؟.
اگر چیز زیادی نبود پس چرا بی صدا کوچ کردی و مرا با غمهایم در دیار بی کسی تنها گذاشتی؟
ای کاش هنگام رفتنت ردی از خود به جای میگذاشتی تا لااقل به امید آن خوش باشم که روزی پیدایت میکنم.
اما نه٬ بهتر که هیچ نشانی از تو ندارم چون نمیخواهم دیگر بیشتر از این شکسته شدن غرورم و جاری شدن سیل اشکم را ببینی.
اما برایت دعا میکنم! برایت دعا میکنم که روزگار تلافی جفایت را که در مقابل وفایم کردی نکند.![]()


