تبليغاتX
(( نزدیک ولی دور ))
چراغ دروغ بی فروغ است.



خدای عاشق
 

سلام دوستان. درسام سنگین شده واسه همین دیر به دیر آپ میکنم و از این هفته هم ترم تابستونیم شروع میشه. از نظراتون ممنونم. موفق باشید

گوشه چشمم كه از اشك پر ميشود ميفهمم كه دستانم باز تهي شده است. دستاني كه اگر تو نخواهي هرگز نمي بخشد. هرگز نميتواند ببخشد. اگر تو نخواهي من نمي توانم. اما حتي اگر اراده كني، من نميتوانم نخواهم! خداي من! خوب ميداني كه وقتي آرزويي در دل بنده ات جوانه ميزند، وقتي براي به بار نشستن درخت آرزويش، در طلب قطره اي آب، چشم نياز را با آب دعا تر ميكند، ديگر براي اراده تو هم دير شده است!
خداي من! هر زمان كه نام تو قافيه شعرهايم ميشود، وزن غزل زندگي در كفه تعادل آرام مي گيرد. قافيه از توست. وزن از تو. غزل از تو. بي تو هيچم.
خداوندا! چه شده كه وقتي كه يكي از بدترين بنده هايت، بهترين چيزها را براي يكي از بهترين بنده هايت طلب مي كند بي پاسخش ميگذاري؟ چه شده كه حافظ كلام تو، مرا در ميان جفاي خار هجران به صبر بلبل دعوت ميكند؟ آخر چه حكمتي است كه تشنه معرفتت را به آب وصال سيراب نميكني؟ ميداني كه نميدانم.
خدايا! آرزوهايم را خوب ميداني و ميشناسي. ميدانم كه ميداني. ميداني كه هر چه كردم، به شوق رضاي تو كردم. اما قفس بدگماني و سوء ظن بنده هايت، بالهاي مرا بسته و نيت نيك مرا بي سرانجام باقي گذاشته. بزرگترين نعمتي كه از تو ديده ام لذتي است كه از كمك و ياري به بندگانت به من بخشيده اي. آخر اگر قدرت آن را از من بگيري با دستان خالي چه كنم؟ به چه اميدي صبوري كنم؟ چقدر ناتوان شده ام...
چه كسي از اين آشوب شيرين قلب من خبر دارد جز خداي قلب من؟ به تو پناه مي برم اي خداي مهربان من. تنهايم مگذار.

پروازميكنم به اوج ها هفت اسمان رابايدطي كنم وهفت شهرعشق رابپيمايم راستي ازسيمرغ خبرداري ميخواهم اورابيابم وبه اوبگويم من يافته ام اورا يافته ام خدارا يافته ام عشق را ميخواهم بگويم خداي من درفرازآسمان هست درتمام دنياهست ودردل من بيش ازهمه ميخواهم به مرغان عشق بگويم اورايافته ام درقلبم دروجودم ميخواهم بگويم خداي اسمانها-خداي عشق -خداي من درقلب من است درروح من است اورادوست دارم ومي پرستمش .

به سوي تو گشوده ام. مي دانم كه در بندگي ات اهمال كرده ام و در طاعتت كوتاهي. اگر راه حياء مي پيمودم، بايستي از خواستن و دعا نمودن دست مي كشيدم. اما آنگاه كه شنيدم گناه كاران را به درگاهت فرا خوانده اي به امتثال ندايت آمدم و به عواطف تو، اي مهربان ترين مهربانان.

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر سفر نکنی

اگر چيزی نخوانی

/

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

اگر از خودت قدردانی نکنی

/

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانی که خودباوری را در خود بکشی

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

/

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

/

اگر روزمرگی را تغيير ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

/

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت

از احساسات سرکش

و از چيزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند

و ضربان قلبت را تندتر میکنند

دوری کنی

/

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی

/

امروز زندگی را آغاز کن

امروز مخاطره کن

امروز کاری بکن

نگذار که به آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن

((پابلو نرودا))

    

یا علی


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387 و ساعت 1:51 PM توسط لیدا |